English
اطلاعات تماس
 
تلفن: 81032220 021 98+
نمابر: 81032200 021 98+
آدرس دبیرخانه: تهران: کریمخان زند، نبش شهید عضدی(آبان شمالی)، پلاک 76 طبقه دوم، شماره 212 .............................................. کانال تلگرام : https://telegram.me/IISAchannel شماره پیام رسان: 09398897655
پست الکترونیکی: iisa.centraloffice@gmail.com
کد پستی: 1597633141
مشاهده جزئیات

1393/03/18 - 17:6

 


رحمت اله شریفی نیارق *

 

  بحران سیاسی فزاینده در اوکراین کم کم مردم منطقه را نگران کرده و ناظران بیرونی را با سوالاتي مواجه ساخته است: با روند کنونی، مناسبات روسیه و غرب به کجا خواهد انجامید؛ آیا طرفین با پافشاری بر مواضع خویش تا پای جنگ پیش خواهند رفت، یا جنگ سرد دیگری بین آنها آغاز خواهد شد؟  اساسا، موضوع قرار گرفتن اوکراین در این یا آنسوی ناتو آنقدر تعیین کننده است که روسیه و غرب بر سر آن به صف آرایی نظامی در مقابل هم بپردازند، یا خیر مناقشه بر سر مسائل دیگری است و اوکراین فقط بهانه است؟

برای جواب دادن به این سوالات باید اهداف و انگیزه های طرفین و موقعیت اجتماعی و به ویژه موقعیت ژئواستراتژیک اوکراین را در نظر گرفت.

اهداف و انگیزه های غرب

        واقعيت اين است كه غرب به رهبری آمریکا خود را پیروز جنگ سرد می شمارد و غنایم این پیروزی را می طلبد. چنانکه از فردای فروپاشی شوروی در حوزه متصرفات آن حاضر شد و بدون درنگ لیست بلند بالایی از غنایم مورد نظر خود را به استحصال گذاشت. از نظر غرب خارج کردن همه جمهوری های تازه استقلال یافته از نفوذ تاريخي روسیه در مرحله اول و فروپاشاندن فدراسیون روسیه و تبدیل آن به کشوری در قواره کشورهای متوسط اروپایی در مرحله دوم ، سرفصل غنيمت جنگ سرد شمرده مي شود. غرب در این راه از هرگونه اقدامی اعم از تشدید روحیه مسکو گریزی در جمهوری های تازه استقلال یافته و حمایت از جریان های تفرقه انگیز و جدایی طلبان در داخل روسیه فروگذاری نکرده است. احصاء اقدامات روس  ستیزانه غرب در این فرصت نمی گنجد. همين قدر كه خون به دل روسها كرده و بر زخم كهنه آنها نمک پاشیده و آنها را عليرغم ميل باطني، براي مقابله و در صورت امكان تلافي مترصد و مصمم كرده است. چرا كه روس ها از روزي كه بعنوان دولت قد علم كرده اند، هميشه در تلاش بوده اند كه خود را به اروپا ملحق كنند و انتظار داشتند كه اروپا هم آنها را به چشم اروپايي ببيند. اما تلاش پر هزينه روس ها در اين راستا تاكنون نتيجه نداده و اروپايي ها هر بار دست دراز شده روسيه به سوي خود را داغ كرده اند.

       در همین راستا قبل از اینکه پطر موسوم به پطرکبیر از خاندان «رومانوف» اقدامات وسیع اروپاگرایی را در روسیه آغاز کند، پادشاهان روسیه از خاندان «نورمان» تلاش برای همگرایی با اروپا را آغاز کرده بودند؛ به دین مسیحیت گرویدند و با خاندان های سلطنتی اروپایی مراوده و وصلت نمودند. با اینحال عکس العمل دولت های اروپایی ها دوستانه نشد و به واسطه عوامل نفوذی خود در دربار روسیه برای قبضه کردن سلطنت جهد نمودند. بطوریکه در اوایل قرن 17  لهستان مسکو و سوئد نووگراد اولین پایتخت روس ها را به اشغال خود درآوردند. در دوران حکومت رومانوف ها نیز که روسیه عملا به امپراتوری تبدیل شد، دربار روس به تلاش های خود برای نزدیکی به اروپا ادامه داد و چنانکه گفته شد پطر مقتدرترین امپراتور روسیه تلاش تمام عیاری را برای نزدیکی و همگرایی با اروپا انجام داد.وی براي قبول شدن در جامعه اروپا دست به اقدامات وسيع سياسي، اقتصادي و فرهنگي زد؛ براي نزديكي كردن پايتخت روسيه به پايتخت هاي اروپايي در منتهي اليه غرب روسيه در ساحل خليج فنلاند يك منطقه باتلاقي را خشك كرد و شهري بسيار زيبا و هربخش آن را به سبك معماري يكي از پايتخت هاي معروف اروپايي، ساخت. آداب و رسوم و  لباس و حتي غذا و خوراك اروپايي را در جامعه سنتي و آسيايي روسيه رواج داد. با اقدامات بعضا خشونت آميز پطر براي فرنگي مآب كردن روسيه، در ميان درباریان و اشراف روسيه ازدواج با خاندان هاي معروف اروپايي و تكلم به زبان فرانسه متداول شد.

جانشینان پطر نیز سیاست او را برای نزدیکی و اتفاق با اروپا، دهها سال ادامه دادند. حتی برخی از عروس های اروپایی تبار خاندان رومانوف، امپراتریس روسیه شدند. لکن اروپایی ها به عشق اروپاگرایی روس ها اعنتا نکردند و چشم طمع از سرزمین های روسیه برنداشتند. ناپلئون در سال  1812 با لشکرکشی به روسیه تا مسکو تاخت و از پایتحت زمستانی روسها تلی از خاکستر پشت سر گذاشت. در اوایل قرن بیستم در زمانی که روسها نزدیک ترین ارتباط با اروپایی ها را داشتند و حتی با برخی از آنها متحد شده بودند، جوانان روسی تربیت یافته در اروپا با سوقات تفکر کمونیستی برگشتند و با استفاده از ضعف دولت و نارضایتی مردم از جنگ، تزار را سرنگون کردند. تعجب آنکه متحدین کاپتالیست تزار به کمونیست ها در ساقط کردن او کمک کردند. (در مرحله حساس تدارک شورش بلشویک ها، این دولت آلمان بود که لنین را از اروپا به روسیه برای رهبری بلشویک ها رساند.)

     بعد از انقلاب اكتبر 1917 روسيه که از نظر روش و منش رهبرانش، ماهیت اروپایی داشت. نه تنها کمونیست ها اقدام مهم ضد اروپایی انجام ندادند، بلكه ژوزف استالین که آسیایی منش ترین فرد از رهبران انقلاب بود، با آلمان نازی پیمان دوستی بست. آلمان هنوز مرکب اين پیمان خشک نشده خاک روسیه را از شهر پطرزبورگ در شمال تا قفقاز در جنوب مورد یورش ویرانگر قرارداد. میلیونها نفر را به خاک و خون کشید، صدها شهر و آبادی از جمله پطرزبورگ را ويران كرد. وی چنان صدمه بزرگی به زيرساخت اقتصادي روسيه زد که ملت های تحت حاکمیت شوروی را سالهاي سال پس از جنگ نيز با فقر و رنج و گرسنگی دست به گریبان ساخت.

      بعد از چنگ جهانی دوم با پیوستن امریکا به اروپا و تشکیل جبهه غرب در مقابل شوروی، روس ستیزی ادامه یافت. جهان غرب در اين سالها همراه و بلكه  بيش از تفكر شوروي ملت روس را هدف تبليغات منفي قرار داد. بلاخره در اواخر قرن بيستم وقتي گورباچف رهبر وقت شوروي برنامه اصلاحات خود را آغاز كرد، در سال 1990 در اجلاس شوراي اروپا ايده «خانه مشترك اروپا» را ارائه نمود و با برداشته شدن ديوار برلين، اتحاد دوآلمان، خروج نيروهاي شوروي از اروپا و انحلال پيمان اتلانتيك شمالي «ورشو» موافقت كرد. اين بار هم اقدامات اروپا روس ستيزانه بود و نه تنها به قول خود براي انحلال پيمان ناتو عمل نكرد بلکه توسعه آن به سوی شرق و جذب جمهوری های تازه استقلال یافته به درون آن را برنامه ریزی نمود. غربی ها به این بسنده نکردند و در زمان زمامداری بوریس یلتسین اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه، در قالب اعطاء وام، هم اموال و منابع مهم دولت روسیه، مثل نیروگاه ها، شرکت های غول پیکر نفت و گاز، موسسات عظیم رسانه ای و تبلیغاتی و بسیاری از دیگر موسسات بزرگ صنعتی و معدنی باقی مانده از دوران شوروی را به تملک طرفداران خود و عموما یهودی ها درآودند و هم بازپرداخت بدهی ها را به نام دولت روسیه نوشتند. آنها همچنین برای تضعیف بنیان فرهنگی و معنوی روسیه، دانشمندان برجسته روس را به استخدام خود درآوردند، به ترویج وسیع فساد و بی بندباری پرداختند و حتی برای تغییر مذهب روسها از مذهب ارتدوکس به دیگر مذاهب و فرقه های مسیحی با سوء استفاده از تنگنای مادی روس ها میسیونرهای مذهبی به سرزمین روسیه گسل داشتند.

     تحقیر روس ها توسط غربی ها در عرصه بین المللی نیز کم از داخل روسیه نبود. راه ندادن روسیه به درون سازمان های مهم بین المللی مثل D8و بمباران کاروان دیپلماتیک روسیه به هنگام خروج از صربستان و عراق در جریان حمله آمریکا و متحدانش به این کشورها، تحریک جمهوری های کوچک شوروی سابق به توهین و تحقیر روسها، کاهش بهای نفت با کمک عربستان و دیگر متحدان نفت خیز خود برای کوتاه کردن روسیه از منبع اصلی درآمد ارزی و ... بخشی از اقدامات غرب برای اسقاط فدراسیون روسیه بعد از فروپاشی شوروی بود.

     در این میان، وقتی ولادیمیر پوتین بقول معروف بُر خورد و از میان اطرافیان یلتسین به قدرت رسید و خط و مشي متفات از همگنان خود در پيش گرفت و اوضاع نا به سامان روسیه را تا حدی سامان داد، غرب طرح محاصره روسیه توسط حکومت های کاملا وابسته به خود را به اجرا گذاشت: انقلاب های رنگی در این طرح غرب بواسطه طرفداران خود و با استفاده از رسانه ها و شبکه های اجتماعی، توده های ناراضی را به خیابان ها بکشانند و در فضاي بشدت هيجاني، نیروهای سیاسی از قبل سازمان یافته غربگرا مراکز حساس دولتی را به تصرف خود درآورند و حکومت را عملا ساقط کنند. این طرح در سال  2005در گرجستان، اوکراین و سپس در قرقیزستان به اجرا در آمد و نیروهای ناشناخته و تربیت شده در غرب قدرت را در این کشورها به دست گرفتند. همزمان با انقلاب هاي رنگي، تاسیس پایگاه های کنترل موشک های بالستیک در کنار مرزهای روسیه به بهانه اقدام دفاعی در مقابل تهدیدات موشکی ایران و کره شمالی، طراحی مسیرهای جدید انتقال نفت و گاز حوزه خزر براي خارج کردن روسیه از میدان بازی استراتژیک انرژی، روسها را کاملا متقاعد کرد که جبهه ناتو همچنان روسیه را دشمن اصلی می شمارد و در صدد از بین بردن همه مزیت های نسبی سرزمینی و نظامی آن است. همه قرائن و شواهد از جمله نظرات صاحب نظران و گفته هاي مقامات غربي نيز نشان داد كه غرب بي اعتنا به ميزان همراهي و همگرايي مقامات فدراسيون روسيه با غرب، روسيه خوب را روسيه كوچك و نيمه جان می شناسد و همچنان به دنبال  تضعيف و تجزيه فدراسيون روسيه است.

      واقعیت این است که غرب وقتی به روسیه فکر می کند، آن را موجود وسوسه انگیز ولی خوفناک می یابد؛ پهناورترین کشور جهان با بیش از 17 میلیون  کیلومتر مربع وسعت که دو برابر کانادایا چینیا ایالات متحده آمریکا وسعت دارد. دارنده بزرگترین منابع نفت، گاز، آب شیرین، جنگل های طبیعی و معادن فلزات و کانی جهان که از مرز کره در شرق تا ساحل فنلاند در غرب گسترده و ارتشی بزرگ با سلاح های ویرانگر چون اژدها درون آن لانه کرده است.

       همزمان با پیش برد سیاست غرب در حوزه شوروی سابق، واقعه یازده سپتامبر پیش آمد و آمریکا همراه با متحدانش جنگ جدیدی در خاورمیانه تحت عنوان مبارزه با تروریسم آغاز کرد و نقشه باز مهندسی جغرافیای سیاسی خاورمیانه را به اجرا گذاشت. چنانچه امریکا در این جنگ به اهداف خود بموقع دست می یافت و کشورهای بزرگ خاورمیانه را که عموما نفت خیزند، تجزیه و در قالب کشورهای کوچک و ضعیف تحت سلطه می گرفت، می توانست در یک دوره خاص با پائین نگه داشتن قیمت نفت روسیه وابسته به درآمد نفت را به زانو درآورد. لکن امریکا طی مدت 10 سال جنگ با تروریسم هم از نظر مادی خسارت دید و هم با افشای اقدامات ضد انسانی سربازانش در مناطق اشغالی و زندانهای ابو غریب، گوانتانامو و بگرام از نظر اعتبار معنوی در سطح جهان لطمه دید. طولانی شدن این جنگ همچنین بهای نفت را چند برابر افزایش داد و به بالای 100 دلار رساند. امریکا همچنین مجبور شد برای توجیه رفتار خود به شورای امنیت سازمان ملل که هنگام آغاز جنگ به آن بی اعتنا بود، متوسل شود. کشورهای متحد امریکا نیز از این جنگ در داخل و خارج زیان دیدند. بروز بحران اقتصادی در کشورهای اروپایی و امریکا نارضایتی داخلی این کشورها را تشدید کرد و موجب گرایش رای دهندگان به جناح های مخالف شد.       

         جنگ غرب با تروریسم و گرفتاریهای آن برای کشورهای غربی، فرصت طلایی برای روسیه فراهم کرد. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه با اغتنام از این فرصت توانست با تکیه بر درآمد سرشار نفتی اوضاع اقتصادی کشورش را سامان دهد، بدون دغدغه از تبعات بین المللی مخالفان سیاسی و تجزیه طلبان قفقاز را سرکوب کند، موقعیت خود را در محافل بین المللی ترمیم نماید، طی پاس کاری قدرت با رفیق قدیمی خود مدودوف، راه یک دوره 10 ساله دیگر برای تکیه بر رهبری کشورش را تمهید کند، امنیت و رفاه نسبی برای مردم آسیب دیده روسیه، فراهم کند. نظام اداری و صنایع داخلی به ویژه صنایع استراتژیک موشکی، فضایی، هسته ای را بازسازی و تولید داخلی کشورش را افزایش و درآمد سرانه ملی را به بالای 18هزار دلار ارتقاء دهد. همه بدهی های خارجی را پیش از موعد بپردازد و ذخایر ارز و طلای کشورش را به بالاترین حد در تاریخ روسیه برساند. روسیه را از بحران اقتصادی اروپا مصون نگه دارد تا جایی که اتحادیه اروپا را نیازمند حمایت روبل از یورو کند.

        در این فاصله روسیه همچنین با بستن شیرگاز اروپا در چله زمستان به روی اروپا، دست بالای خود در تامین انرژی قاره سبز را به رخ کشد و با راندن تانکهای روسی تا دروازه های تفلیس و به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیا سرنوشت رجزخوانی میکائیل ساکاشویلی گرجی را مایه عبرت غربگرایان در حوزه شوروی سابق کند. در این مدت روسیه همچنین با اصلاح سیاست های خود نسبت به مسلمانان داخلی و کشورهای اسلامی، جنوب مسلمان را در دکترین دفاعی خود از موقعیت تهدید بالقوه خارج کرد و برای همگرایی با کشورهای مسلمان به عضویت سازمان کنفرانس اسلامی درآمد. در همین راستا، با تاکید بر راهبرد اوراسیا روابط خود با چین را بهبود بخشید و به ترمیم مناسبات خود با جمهوری های شوروی سابق پرداخت. تا جایی که مردم اوکراین در انتخاب بعدی از نارنجی های غربگرا روی برگردادند و جمهوری های آسیای مرکزی قراردادهای انتقال گاز آسیای مرکزی از طریق روسیه را تجدید کردند.

        اقدامات پوتین ضمن تامین رضایت مردم روسیه غرور جریحه دار شده آنها را تا حدی التیام بخشید، ولی غرب را بار دیگر از جانب روسیه نگران کرد و به تشویش انداخت. قدرت گرفتن مسکو رویای دست یابی به منابع بی نظیر روسیه پس از فروپاشی شوروی را به کابوس تجدید حیات شوروی در قالب روسیه جدید،تاویل کرد. بویژه پافشاری روسیه در حمایت از حکومت بشار اسد در سوریه، نگرانی غرب را تشدید نمود.  از این رو غرب بلافاصله پس از تخفیف بحران اقتصادی خود، برای مهار روسیه دست بکار شد. ولی این بار ابتکار جدیدی نداشت. باردیگر به فرمول انقلاب رنگی متوسل شد. پروسه تسخير قدرت حكومتي با اين فرمول روشن است:  ترتيب اعتراضات خیابانی با تم ضد روسي، پوشش خبري- تبليغاتي جهاني اين اعتراضات، حمايت سياسي وسيع از مطالبات معترضين، تهديد و تطميع مديران مياني براي همراهي با معترضين، تحريك معترضين به تصرف ارگانهاي حكومتي و نهايتا به گوشه رينگ بردن و ناك اوت كردن حكومت. روس ها اين بار اصلا حاضر به خالي كردن ميدان به رقيب غربي نبوده و نيستند؛ اولا به اين دليل كه اوكراين را سرزمين اجدادي خود مي شمارند، چرا كه ظهور و بروز ملت روس در حيات سياسي سرزمين هاي شمالي از اوكراين آغاز شده است. ثانيا اوكراين واجد ويژگيهاي منحصر بفردِ با اهميتِ استراتژيك براي روسيه است كه نمي تواند به آساني از آنها صرف نظر كند.

ارزش اقتصادی و ژئو پولتیک اوکراین

اوكراين پس از روسیه پهناورترین کشور اروپا و يكي از مهمترین کشورهای معدنی کم نظیر جهان از نظر تنوع و هم حجم ذخایر است. گفته می شود ۸۰۰۰ معدن از ۹۰ کانی ارزشمند همراه با ذخیره سرشاري از معادن فلزي ارزشمند، در سراسر خاک اوکراین وجود دارد. نیمی از آهنو فولادکل شوروی از اوکراین بدست می آمد. چهل درصد از کل سنگ منگنزدنیا در دوران شوروی از اوکراین صادر می شد. به این فهرست، منابع ذغال سنگ، جیوه، تیتانیومو نیکلرا هم باید افزود. بر خلاف اغلب کشورهای معدنی که کشاورزی خوبی ندارند، اوکراین صاحب نوع بسیار حاصلخیزی از خاک بنام خاک سیاهاست كه حاصلخیزترین خاک کره زمین است. در این خاک استثنایی کشاورزی بدون کودانجام می شود. موقعیت ژئوپولتیک اوکراین، هم برای غرب و هم براي روسيه بی نظیر است. مرزهای اوکراین تنها ۶۰۰ کیلومتر تا مسکوفاصله دارند. در زمان جنگ سردرسیدن پای غرب به این فاصله از قلب بلوک شرقرویا بود. از اين رو اوکراین یکی از سرنوشت سازترین حلقه های غرب در زنجیرة مهار روسیه و نقطه ايده ال براي استقرار سيستم هاي سپر دفاع موشكي غرب است. حال آنكه روسها استقرار اين سيستم در لهستان را بر نمي تابند، تا چه رسد به اوكراين.

 علاوه بر همه این امتیازات بالقوه، اوکراین گلوگاه انرژیاروپااست. خطوط لوله واردات گاز ۲۵کشور اروپایی از روسیه، از خاک اوکراین می گذرند. مردم بخش قابل توجهي از اروپا هنوز سرمای شبهای بدون گاز، به خاطر بسته شدن این گلوگاه درپي اختلاف روسيه و اوكراين بر سر حق ترانزيت در روز اول ژانویه سال ۲۰۰۶، را به خوبی به یاد دارد. اوکراین گلوگاه درآمد گازی روسیه نیز هست. اهميت اين موضوع وقتي روشن تر مي شود كه بدانیم روسيه در مناسبات خود با اروپا از فاكتور انرژي بعنوان اهرم قدرت استفاده مي كند. در همین راستا،روسيهمصرّ است كهكل پروسه توليد و انتقال گاز از شرق به غرب را در مالكيت خود داشته باشد. لذا زير بار امضاي منشور انرژي اروپا كه بر عدم تمركز مالكيت، توليد و انتقال گاز در دست يك كشور تاكيد دارد، نمي رود. روسيه حتي برخي از خطوط انرژي داخل اروپا را با استفاده از بحران اقتصادي خريدار كرده است. ضمنا اهميت انرژي در جهان امروز تا آنجا است كه جنگ هاي امريكا در خاورميانه را جنگ نفت نام نهادند. بسياري از صاحب نظران طرح امريكا براي ايجاد خاورميانه جديد را تمهيد اين ابرقدرت براي سلطه بر منابع انرژي خاورميانه، به منظور استفاده از آن بعنوان اهرم اعمال سياست خود بر رقباي اقتصادي و توليدكنندگان صنعتی، ارزيابي مي كنند. اين ادعا تحليل نيست چرا كه امريكا، خود بهنگام حمله به عراق عدم مشارك كشورهاي اروپايی در جبهه ائتلاف عليه تروريسم را با محروم كردن  آنها از نفت عراق تهديد كرد.

        بنابراین، دور شدن اوكراين از مسكو، بويژه پيوستن آن به جبهه دشمنان يا رقباي تاريخي روسيه، براي اين كشور قابل تحمل نیست و حكم كابوس را دارد. لذا، مسكو نمي توانست نسبت به بازگشت غربي ها به ميدان مهار روسيه در اوكراين و تكرار بازي سياسي انقلاب رنگي، بي تفاوت باشد. با این حال، عكس العمل آن به پروژه بي ثبات كردن حكومت يانوكويچ، به روش سنتي روسي و به شيوه شوروي نبود. روسيه كه دست يابي به خواسته هاي سياسي با راهكارهاي غربي را آموخته و در بازي دست به دست كردن قدرت بين پوتين و مدودف كارايي آن را ديده است، حاضر نیست با عكس العمل هاي نسنجیده و برهم زدن صحنه بازي در دام سياسي غربي ها بيافتد. بلكه ترجيح می دهد، در بازي شركت كند، قواعد آن را رعايت نماید، ولي تاكتيك خود را داشته باشد. صحنه كنوني اوكراين حاصل اين بازي است كه  غرب آن را با نقشه قبلی آغاز كرد ولي معلوم نيست بتواند با پيروزي به پايان برساند.

     در بازي اوكراين، غرب توقع داشت كه روسيه در حمايت از حكومت يانوكويچ مثل سوريه عمل كند و عكس العمل پرخاشگرانه داشته باشد و با اين كار به اتهامات غربي ها داير بر تلاش مسكو براي تجديد سلطه بر جمهوري هاي شوروي سابق صحه بگذارد. در آن صورت، علاوه بر تشديد فضاي بين المللي عليه روسيه، جمهوري های تاره استقلال یافته به واهمه مي افتادند و تاحد امكان از مسكو دور مي شدند. اما روسيه ترجيح داد كه غرب پروژه خود براي ساقط كردن يانوكويچ را با لشكر كشي خياباني پيش ببرد و حتي به نقض توافق مخالفان وحكومت يانوكويچ اعتراض جدي نكرد و پيروزي غرب در راند اول را پذيرفت و منتظر راندهای بعدی بازی شد.

       بعد از سقوط حکومت یانوکویچ و استقرار غربگرایان در قدرت، نوبت بازی به روسيه رسید. مسکو قاعده بازی غرب را رعایت کرد و مثل آنها گروه های طرفداران خود را به خیابان های شرق اوکراین کشید و اين كار را از حساس ترين نقطه منطقه شبه جزيره كريمه، آغاز كرد. در تاكتيك روسيه خواسته معترضين ساقط كردن حكومت تازه به قدرت رسيده غربگرا نبود، جدايي از اوكراين و پيوستن به روسيه بود، چيزي كه غربي ها فكر آن را نكرده بودند و آمادگي واكنش مناسب نسبت به آن را نداشتند. راند دوم بازي اوكراين با حركت سريع روس گرايان آنهم با سازوكار استاندارد غربي، يعني رفراندوم عمومي به سود روسيه تمام شد و شبه جزيره كريمه به حباله نكاح روسيه درآمد. منطقه اي كه نفس روسيه در جبهه غربي را باز مي كند و درياي سياه را مجددا به جولانگاه نيروي دريايی قدرتمند روسيه تبديل مي كند. ظرف بيست و چند سال پس از فروپاشي شوروي، روسيه مجبور شده بود براي نگه داري ناوگان كشتي ها و زيردريايي خود در درياي سياه، پايگاه دريايي سواستيپول يكي از پايگاه هاي دريايي شبه جزيره كريمه را از اوكراين اجاره كند. حال اين پايگاه خاك روسيه محسوب مي شود.

      روسيه بازي را ادامه مي دهد، اعتراضات خياباني در مناطق شرق اوكراين كه در عين حال مناطق صنعنتي آن كشور است، ادامه دارد. مردم در بسياري از شهرهاي اين منطقه عينا مثل غربگرا ها مناطق حساس حكومتي را به تصرف خود درآورده اند و مانند مردم شبه جزيره كريمه خواهان برگزاري رفراندم و پيوستن به روسيه هستند. آنها در اين كار كاملا جدي هستند. چون دلايل بسيار روشن دارند:

1-    باتشديد گرايشات ضد روسي در اوكراين وحدت ملي در اين كشور آسيب ديده و فضا براي روس تبارها و طرفداران روسیه سنگين شده است.

2-    وضعيت اقتصادي روسيه به مراتب بهتر از اوكراين است. عده کثیری از اتباع اوکراین بعنوان مهاجر خارجي در سراسر روسيه مشغول كار هستند، لذا بسیاری از مردم اوکراین به ویژه روس تبارها شهروندی روسیه را بر شهروندی اوکراین ترجيح می دهند.

3-    امكانات بالقوه مناطق شرق اوكراين بسيار وسيع است، ولي شرايط سياسي- اقتصادي اوکراین براي بهره برداري از آنها فراهم نيست، دوره حکومت نارنجی های غربگرا نیز نشان داد که غرب کمک موثر به توسعه اوکراین نمی کند. حال برآورد خیلی از مردم هم مرز روسیه این است که با پيوستن به روسيه، شرایط بهتر و سطح اشتغال و رفاه مردم دگرگون خواهد شد. آنها در اوكران فراهم نيستآااز این رواززاز این رو بسیاری از مقامات و مديران دولتی، تكنوكرات ها و سرمايه داران محلی نيز از پيوستن به روسيه استقبال مي كنند.

4-    از منظر مردم غیرروسِ شرق اوكراين، «روس» بودن و شهروند روسيه شدن خيلي با كلاس تر از «خاخول» و شهروند اوكراين بودن است. اختلاف ن‍ژادي و مذهبي جدي هم بين آنها نيست، در نهايت «خاخول» ها (قوم اوكراينی) از خويشان روس ها و هر دو اسلاو تبارند. پس چه بهتر که شهروند روسیه باشند.

كرملين از اینگونه احساسات مردم شرق اوكراين آگاهي كامل دارد. بنابراين لازم نمی بیند که براي جلب و تحريك آنها خود را به آب و آتش زند، اينكه نمونه كريمه را بصورت عملي نشان داده، برای راهنمایی و تحریک آنها كفايت مي كند.

حال، توپ در ميدان غربي ها است و آنها چند گزينه بيشتر ندارند و در هرگزينه روسيه برنده است:

1-     به قواعد بازي همچنان پايبند باشند، به مردم شرق اوكراين مثل غرب آن حق انتخاب بدهند و جاي گرفتن مناطق مهم اوكراين در آغوش روسيه را بپذيرند. اين يعني يك باخت بسيار بزرگ براي غرب و پيروزي چشمگير براي روسيه. در اين صورت اعتماد به نفس روس ها و محبوبيت پوتين بعنوان رهبر مدبر و توانا بيشتر خواهد شد.

2-    قواعد بازي را بپذيرند ولي با اعطاي امتيازات سیاسی و وعده هاي مالي، روس گرايان را در تركيب اوكراين نگه دارند. در اين صورت هزينه سنگين بر غرب تحميل خواهد شد كه در شرايط دشوار اقتصادي فعلی اين كشورها، قبول آن دشوارتر است. ثانيا، در آن صورت، روس گرايان با كسب موقعيت موثر در سیاست ملي اوكراين، موضع روس گرایی را بعنوان یک عنصر قدرت حفظ و در مقابل گرایش بیش از اندازه دولت مرکزی به غرب و اقدام جدی آن علیه منافع روسیه، مانع تراشی خواهند کرد. يعني نهايتا شرايط اوكراين نسبت به روسيه به قبل از بحران اخير بازخواهد گشت. اين به مفهوم شكست اقدام غرب در بحران آفريني جديد خواهد بود.

3-     قواعد بازي را رعايت نكنند و اعترضات و خواسته هاي شرق اوكراين را مشروع نشمارند و حكوت اوكراين را تشويق به سركوب آنها كنند. در اين صورت استدلال غرب در حمایت از انقلاب های رنگي و مشروعیت حكومت غربگرای اوكراين، زير سوال خواهد رفت. علاوه بر آن، دست جمهوري هاي ديگر براي سركوب تحركات مخالفان سياسي بويژه غرب گرايان باز خواهد شد و زمينه برای تحركات بعدی غربي ها با تمسك به شعارهاي آزاديخواهي و دمكراسي طلبی، بشدت تضعيف خواهد شد. اين خواسته ديرين روسيه است.

4-    قواعد بازي را رعايت نكنند و با فشار بر روسيه خواهان جبهه گيري مسکو عليه جدايي طلبان شرق اوكراین و خاموش كردن آتش اعتراضات به دست خود روسیه شوند. غربی ها خود می دانند که اين كار آسان و میسر نيست؛ چون روس گرايي در شرق اوكراين بیش از خواست روسيه، از فضاي سياسي اقتصادي اوكراين و تا اندازه اي از عملكرد غربي ها سرچشمه مي گيرد. در ثانی افکار عمومی روسیه حامی حقوق و خواسته های روس تباران اوکراین است، رهبری روسیه آنقدر ترسو و ناتوان نیست که از ترس مرگ، در خاك اوكراين خودكشي كند. بنابراین، در چنین صورتی درگیری و تقابل داخلی در اوکراین همچنان ادامه خواهد داشت و تداوم آن بیش از روسیه برای اوکراین و غرب دردساز خواهد شد.

5-    قواعد بازی را رعایت نکنند و ضمن تشویق حکومت مرکزی اوکراین به سرکوب نظامی روس گرایان، اوکراین را به عضویت ناتو درآورند، فضای جنگ سرد را احیا کنند و به حمایت همه جانبه دولت مرکزی اوکراین بپردازند. این کار بنا به دلایل ذیل منطقی به نظر نمی رسد:

·        عدم آمادگی طرفین؛ هر دو طرف که یک دوره جنگ سرد را تجربه کرده اند، به خوبی از عواقب منفی و مشکلات پیش بینی شده و پیش بینی نشدة آن، آگاهی دارند. بویژه مشکلات اقتصادی و امنیتی جنگ سرد برای هر دو طرف که هم اکنون نیز درگیر مشکلات مشابه ولی خفیفهستند، به این آسانی قابل پذیرش نیست. ضمنا، امروزه تضاد ایدئولوژیک و تصور عدم امکان همزیستی بین روسیه و غرب وجود ندارد. لذا، متقاعد کردن افکار عمومی کشورهای درگیر و کشورهای ناظر، به ضرورت ایجاد چنین فضا و تحمل پیامدهای منفی آن و همچنین یارگیری بین المللی، برای هر دو طرف بسیار دشوار بنظر می رسد. در این خصوص مردم کشورهای غربی بویژه امریکا که دهه گذشته را با جنگ سپری کرده اند، بیش از روسیه با سیاستی که احتمال بروز جنگ جدیدبا دامنه خسارت بیشتر را ترسیم کند، مخالفت خواهند کرد. حمایت از برقراری دمکراسی غربی در اوکراین، موضوعی نیست که مردم اروپا و امریکا را برای قبول تبعات جنگ سرد قانع کند.

·        مساعد نبودن فضای بین المللی؛ جهان امروز از معضلات و مشکلات بی شمار طبیعی یا خود ساخته بشر رنج می برد؛ از گرم شدن زمین و مسائل زیست محیطی گرفته تا بحران آب، بحران انرژی و تشدید خشونت، ترویج تروریسم، و بی ثباتی سیاسی بویژه در خاورمیانه و افریقا. هیچ تضمینی به عدم گسترش این معضلات یا تبعات آنها به دیگر نقاط جهان نیست. وقایع تروریستی دهه اخیر در اروپا از جمله در روسیه و حادثه 11 سپتامبر در امریکا، آسیب پذیری این کشورها از ترویج خشونت و ترور را نشان داده است. در چنین شرایطی رودر رویی مجدد شرق و غرب و تشکیل جبهه های متخاصم، و حمایت متقابل از نیروهای مخالف داخلی و خارجی یکدیگر، علاوه بر ممانعت از تشریک مساعی بین المللی برای رفع مشکلات عموم بشری، به تشدید فضای خشونت و ترور و افزایش بی ثباتی سیاسی در فضای بین المللی کمک خواهد کرد.با این حساب بعید به نظر می رسد که دوطرف از جنگ سرد استقبال کنند. مگر اینکه امریکا ادامه روند کنونی مناسبات جهان را به ضرر منافع حیاتی خود ارزیابی کند و بخواهد آتش را با آتش مهار کند.

·        طولانی شدن مناقشه داخلی اوکراین؛ شرق اوکراین مرز طولانی و امکانات مواصلاتی وسیعی با روسیه دارد. در صورت اعمال خشونت بیش از حد علیه روس گرایان، آنها با اتکا به پشتیبانی تسلیحاتی و در صورت نیاز نیروی انسانی روسیه، جبهه مقاومت قدرتمندی در مقابل دولت مرکزی اوکراین تشکیل خواهند داد و به آسانی تسلیم نخواهند نشد. در آن صورت مناقشه طولانی مدت جریان خواهد داشت و کل اوکراین به میدان جنگ تبدیل خواهد شد. پذیرش غیرنظامیان شرق اوکراین برای روسیه نیازمند به نیروی انسانی مهاجر، آسیب پذیری شرق اوکراین از جنگ در قیاس با غرب آن را کمتر خواهد کرد. این روند در دراز مدت مردم اوکراین را که به جای بهرمندی از رفاه غربی دچار نا امنی ،فقر، فرسودگی و پشیمانی خواهد کرد.در ثانی، طولانی شدن مناقشات نظامی در اوکراین دروحله اول به نفع اروپا نیست، چون بروز جنگ و مناقشات نظامی در حواشی اروپا، کشورهای اروپایی را بشدت نگران می کند. پیامدهای سیاسی و اجتماعی این مناقشات تعادل و ثبات داخلی اروپا را برهم می زند. از این رو اروپا تلاش نموده که مجادلات سیاسی و مناقشات نظامی در حواشی مرزهای خود را مسالمت آمیز حل و فصل کند.

·        وابستگی متقابل؛ اتحادیه اروپا شریک اول تجاری روسیه است و روسیه سومین شریک تجاری اتحادیه اروپا. بر اساس آمار رسمي گمرك روسيه، حجم مبادلات روسيه با اتحاديه اروپا در سال گذشته 417 ميليارد و 500 ميليون دلار و از اين مقدار صادرات روسيه 283 ميليارد دلار و واردات از اتحاديه اروپا 134 ميليارد دلار بوده است. صرف نظر کردن طرفین از این حجم بزرگ مبادلات تجاری برای هر دوطرف دشوار و تعیین کننده است. بویژه اینکه اروپا به نفت و گاز روسیه، و روسیه برای بازسازی صنایع خود به تکنولوژی و محصولات صنعتی اروپا نیازمند است.

·        مسئله انرژی؛ اروپا یک سوم نیاز خود به نفت و گاز را از روسیه تامین می کند. این درحالی است که موضوع تامین انرژی در جهانی که 6 کشور از 8 کشور صنعتی نیاز به واردات نفت دارند، و پیش بینی های اولیه برای کشف منبع جدید جایگزین در قرن بیستم محقق نشده، و چشم انداز روشنی هم برای دست یابی به آن در آینده نزدیک دیده نمی شود، موضوع حائز اهمیت استراتژیک است. از سوی دیگر بی ثباتی در اغلب کشورهای نفت خیز مسئله اطمینان از ثبات و تداوم در انتخاب کشور منشاء صادرات را جدی تر کرده است. روسیه برای اروپا نسبت به سایر تولید کنندگان نفت و گاز اطمینان بخش است. بویژه تامین گاز از غیر روسیه برای اروپا در کوتاه مدت میسر نیست، اولا آن مقدار گاز در بازار نیست ثانیا خطوط انتقال آن موجود نمی باشد. اروپا به خوبی می داند که نمی تواند از گاز نقد روسیه به امید وعده نسیه امریکا به تامین گاز مورد نیاز آن با کشتی، بگذرد. مردم اروپا نمی توانند برای گرم کردن خانه های خود در شبهای زمستان چشم به آن سوی اقیانوس ها بدوزند.

·        سلطه امریکا بر اروپا؛ احیای جنگ سرد موجب وابستگی بیشتر اروپا به امریکا و پیروی هرچه بیشتر آن از سیاست های بین المللی امریکا می شود. حال آنکه اروپا با تقویت زمینه های همگرایی بیشتر اتحادیه، درصدد ایجاد جبهه متحدد اروپایی و اعمال سیاست های مستقل خود در عرصه بین المللی بر مبنای منافع مشترک اروپایی است.

·        موضوع چین و شرق آسیا؛ احیای جنگ سرد و تمرکز توجه غرب به شرق اروپا، بیش از همه به نفع چین تمام خواهد شد. این کشور احتمالا از نظر قدرت اقتصادی امریکا را در آینده پشت سر خواهد گذاشت ، در صورت سرشاخ شدن روسیه و غرب، با اغتنام از فرصت و ضمن تامین اطمینان بخش انرژی از روسیه، به رشد خود شتاب خواهد بخشید و جبهه متحد از کشورهای دوست در شرق آسیا تشکیل خواهد داد. حال آنکه امریکا آن حوزه را در اولویت اول سیاست خارجی و امنیتی خود قرار داده و اندیشه مهار اژدهای شرق را در سر می پروراند.

پس عاقبت بحران اوکراین به کجا منتهی خواهد شد؟ از آنچه گفته شد می توان چنین نتیجه گرفت که در شرایط موجود، طرفین تشدید بیش از این بحران را به صلاح نخواهند دید و فتیله بحران را پائین خواهند کشید. غرب در تک سیاسی جدید به حوزه شوروی سابق، به استقرار مجدد حکومت طرفدار خود در اوکراین بسنده خواهد کرد و تلاش خواهد نمود تا آن را اگر نه بعنوان عضو ناتو، بعنوان متحد نزدیک خود در حاشیه اروپا نگه دارد. در مقابل، روسیه لذت به چنگ آوردن غنیمت گرانبهای شبه جزیره کریمه در حوزه استراتژیک دریای سیاه را مزمزه خواهد کرد. و طرفین احتمالا با پادرمیانی آلمان تخفیف بحران خواهند پرداخت. در این میان دولت جدید اوکراین ضمن سخت گیری بر بخشی از روس گرایان و بازپس گیری مراکز حساس دولتی از دست آنها، از بکار بردن خشونت زیاد که اوضاع را از کنترل خارج کند، اجتناب خواهند کرد و به مرور با جامعه روس تبار بنحوی کنار خواهند آمد. اما اوکراین بعنوان منطقه آتش تا فرصت دیگر باقی خواهد ماند.

 

*کارشناس امور بین الملل

منبع : تحریریه مجله الکترونیکی انجمن ایرانی روابط بین الملل
تعداد بازدید : 1248
تاریخ انتشار : 1393/03/18 - 17:6
دیدگاه ها
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏