English
اطلاعات تماس
 
تلفن: 81032220 021 98+
نمابر: 81032200 021 98+
آدرس دبیرخانه: تهران: کریمخان زند، نبش شهید عضدی(آبان شمالی)، پلاک 76 طبقه دوم، شماره 212 .............................................. کانال تلگرام : https://telegram.me/IISAchannel شماره پیام رسان: 09398897655
پست الکترونیکی: iisa.centraloffice@gmail.com
کد پستی: 1597633141
مشاهده جزئیات

1393/04/07 - 13:38

رحمت حاجی مینه *

 

در طول سال های اخیر، مطالعات روابط بین الملل شاهد تلاش های فکری گسترده اما پراکنده ای درباره وضعیت نظریه پردازی در این حوزه بوده است. هرچند خاستگاه نظریه های روابط بین الملل به عنوان ابزارهای تبیین مسایل جهان شاهد تغییر چندانی به لحاظ مکان هندسی نبوده اند. اما تغییر جایگاه شکل گیری ایده ها می تواند جنبه های متمایز سیاست جهانی را آشکار کند که دیدگاه های مسلط نتوانسته اند تا کنون آنها را ببینند. در این راستا، سه ویژگی اساسی؛ فرهنگ، دورگه ای بودن و شرایط اجتماعی که کاربست این نظریه ها در بافت های متفاوت غیر غربی را با چالش مواجه کرده اند، بررسی می شوند تا ضرورت خوانش های دیگر در نظریه های روابط بین المل  بهتر آشکار شود.
 

فرهنگ
 با ظهور اندیشه‌های نوین پس از جنگ سرد، تئوری پردازی در روابط بین الملل به طور رو به رشدی اهمیت فرهنگ و هویت را برای فهم روندهای جهانی برجسته کرده است. فرهنگ که به عنوان یکی از شاخص های تاثیرگذار در تحولات نظام بین الملل، عنصر هویت ساز جوامع و مظهر حیات عقلانی آنها محسوب می شود، کلیتی است که از ترکیب خصوصیات و نمادهای به وجود آمده در هر جامعه پدید می‌آید. در این راستا، برای توضیح نقش فرهنگ در شکل گیری دانش روابط بین الملل و چالش های پیش روی نظریه های غربی، بحث ساندرا هاردینگ از منظر معرفت شناسی، نقطه آغاز مفیدی خواهد بود. به گفته هاردینگ، فرهنگ های متفاوت سوالات متفاوتی را درباره محیط شان با توجه به جهان بینی و جایگاه شان در جهان، مطرح می کنند. بنابراین، نظریه های شکل گرفته در یک بافت فرهنگی خاص نمی توانند به خوبی پدیده های رفتاری برآمده از فرهنگ های متمایز را به خوبی تبیین کنند. به گونه ای که تفاوت ناشی از مفهوم قدرت در داخل فرهنگ ها و میان آنها، انواع متفاوت دانش را تجویز یا رد می کند.
راب واکر نیز در خصوص جایگاه فرهنگ در نظریه های روابط بین الملل معتقد است که رشته روابط بین الملل باید توجه بیشتری به افق های فرهنگی داشته باشد زیرا هر تفسیری از نظم جهانی باید تکثر فرهنگ ها را در جهان به رسمیت شناسد. در غیر این صورت، بسیاری از پدیده های خاص در قالب نظریه های بسته و تقلیل گرا قابل تحلیل نخواهند بود. در واقع،  برخلاف الگوی غربی از جهان شمولی، که منطق آن دوگانگی خود – دیگری است که به موجب آن هویت و کارگزاری دیگری لزوما انکار می شود. جهان شمولی موجود در فرهنگ های دیگر  و غیر غربی مستلزم سرکوب تمایز نیست، به صورتی که هرکدام از هویت های خاص که آن را تشکیل می دهند به عنوان قسمت های مشروع و یکسان یک کل واحد تلقی می شوند. در نتیجه، استقرار ویژگی تمایز خود–دیگری مدرنیته غرب در بافت های غیر غربی مشکل است.
از طرف دیگر، تصورهای ویژه فرهنگی از مکان و مادی گرایی نیز منابع مهمی از جدایی بین الگوی غربی و غیر غربی از دانش هستند. برای مثال، نظام های اعتقادی غرب بر اساس رابطه ابزاری بین موجودات بشر و طبیعت هستند که به ابزارسازی دانش یا نگرش به دانش به عنوان کالا معنی خواهند شد. در عوض، بسیاری از جهان شناسی های غیرغربی، جامعه و طبیعت را به عنوان قسمت های به هم وابسته یک کل واحد می بینند که بر اساس آن فهم شان از رابطه بین دانش و جهان طبیعت و از عملکرد اجتماعی دانش به طور کلی، بسیار متفاوت است. بنابراین می توان گفت چالش های ناشی از تغییر بافت فرهنگی، ضرورت مشمولیت دیدگاه های دیگر را برای فهم درست پدیده ها نشان می دهد.

دورگه ای بودن
این واقعیت که فرهنگ منطقه ای، ماهیتا دورگه است کمک میکند تا توضیح دهیم، چرا در کشورهای در حال توسعه، اشکال امروزی دموکراسی تمایل دارد تا با انواع قدیمی روابط قدرت همزیستی داشته باشد، یا چرا تلاشها برای نوسازی هرگز به طور کامل از اشکال سنتی تفکرجدا نمی شوند. در واقع از دیدگاه انتقادی، غرب با تعریف کردن امور تغییرناپذیر" و "جهانروا" درصدد است تا نظرات و فرهنگهای دیگر را نادیده بگیرد تا تداوم تصمیمات خطی گذشته و حال خودش را به سوی آینده تضمین کند.
بنابراین، اندیشه های انتزاعی غربی که دانشوران کشورهای در حال توسعه آموخته اند به خودی خود اهمیت ندارند بلکه نحوه بومی سازی و بسط عملی آنهاست که می تواند منبع راستینی برای نظریه غیر غربی روابط بین الملل باشد. در این راستا، ایده و مفهوم بومی سازی یعنی مجال دادن به تفکرات متفاوت درباره روابط بین الملل و این بدون خود آگاهی انتقادی و تردید کردن در فرضها، آیین ها و ارزشهای پیشینی تبلور یافته در تلاش اثباتگرایی، شدنی نیست. یعنی این پرسش که از میراث نوگرایی چه چیز را حفظ کنیم و چه چیزی را کنار گذاریم، نیازمند بحث بی پرده و مستمر است. ایده تفکر حاشیه ای مطرح در این حوزه به طور دقیق به چنین اشکال دو رگه ای از تفکر اشاره می کند که در حاشیه دانش مسلط ونه کاملا خارج از آن واقع شده اند. در این راستا، نظریه ها از جمله نظریه های روابط بین الملل در کشورهای جهان سوم بر اساس فرهنگ های محلی دریافت شده اند، به طریقی که دانش برگرفته از فرهنگ های مبدا متفاوت از کارکرد اصلی اشان معرفی می شوند. روندی که آپادوری از آن به عنوان "بومی سازی" نام می برد، که از طریق آن روش های مسلط تولید فرهنگی در بافت های حاشیه ای دوباره ثبت شده اند، جایی که معانی جدیدی یافته اند. یعنی ماهیت دورگه ای دانش در مناطق غیر غربی، واقعیتی است که در نظریه های روابط بین الملل، باید مد نظر قرار گیرد.
 

شرایط اجتماعی
دانش جهان علاوه بر این که به لحاظ تاریخی و فرهنگی شکل گرفته است، تجربه فردی و گروهی زندگی روزمره نیز بر آن تاثیر داشته است. زندگی کردن در مکانهای مختلف، به علاوه هویت افراد، یک عامل توانمند سازی برای بررسی جهان در چارچوب ساختارهای آکادمیک متمایز است. دانشمندانی که میراث استعماری، جنگ، بی ثباتی، ناامنی و فقر شدید، قسمتی از شرایط کاری شان را شکل می دهد، تاثیر ماهیت مداخله گر زندگی روزمره در روشهای فکری آنها بارز است.
نقش تجربیات روزمره در نظریه پردازی یکی ازمنابع مهم در این زمینه است. ازطریق بررسی رابطه میان تجربیات، برداشتها و آگاهیهای زندگی می توان نشان داد که چگونه جهان واقعی برای شناخت چگونگی ساخته و پرداخته شدن آگاهی بشر از جهان، اهمیت اساسی دارد. کار دشواری که باید انجام داد وارد ساختن دیدگاه های مختلف به درون حوزه روابط بین الملل وبررسی این مساله است که چگونه آنها سرچشمه ای برای نظریه پردازی روابط بین الملل می شوند.
عدم دسترسی به کتابخانه مناسب یا منابع اینترنتی کافی، درد مشترک دانشوران جهان جنوب، جنبه دیگر از شرایط اجتماعی متفاوت است که در آن رویه زندگی روزمره شرایط کاملا متفاوت ایجاد دانش در مناطق غیر غربی را ایجاد می کند. تجربه های تاریخی متمایز ممکن است همچنین به وضعیت های سیاسی و روشنفکری متعددی منجر شوند در این راستا، تصور رایج اندیشمندان غربی از خود، نشان دهنده افرادی است که در برجهای عاج زندگی می کنند و در نظریه پردازی آزادند. مزیتی آکادمیک که ممکن است دانشمندان جریان اصلی را از دیدگاه انتقادی درجهان روزمره جدا کند. پس شرایط اجتماعی نیز با آشکار کردن چالش های نظریه های جریان اصلی روابط بین الملل در بافت های دیگر، ضرروت گوش دادن به صداهای متفاوت و خوانش های جدید را بیان می کند.
 

فرجام سخن
در این نوشته با بررسی سه ویژگی عمده فرهنگ، دورگه ای بودن و شرایط اجتماعی در بافت های غیر غربی، چالش ناشی از تغییر مکان هندسی در کاربست نظریه های روابط بین الملل آشکار شد. در واقع می توان گفت گرچه خوداندیشی انتقادی در داخل نظریه های روابط بین الملل به افزایش مدارا و کثرت گرایی عقلانی منجر شده است، اما درخواست ها برای شمولیت دیدگاه های غیر غربی در نظریه های روابط بین الملل هنوز تحقق نیافته اند. واقعیتی که درک بسیاری از مسایل جهان در مناطق پیرامونی را با چالش روبرو کرده است.
معیار عمده بحران و ناکارآمدی نظریه های جریان اصلی روابط بین الملل این است که ابزارهای تحلیلی موجود برای اشاره به پدیده ها و معماهای متعدد جهان با توجه به سه وِیژگی فرهنگ، دورگه ای بودن و شرایط اجتماعی، ناموفق بوده اند. لذا اندیشمندان و نظریه پردازان این حوزه باید جدی تر و دقیق تر به تفاسیر غیر غربی از موضوعات گوش دهند. درعوض، اندیشمندان و اساتید حوزه های فرهنگی دیگر در مناطق دیگر لازم است با نگاهی بومی و لحاظ کردن پارامترهای خاص فرهنگی خود ادبیات موجود حوزه روابط بین الملل را غنی تر سازند. ایجاد دیالوگی مفید بین فرهنگ های متفاوت، رویهمرفته می تواند رویکردی را بوجود می آورد که در چارچوب آن، آنچه دانش قابل قبول نظریه های روابط بین الملل است، دوباره ارزیابی می شود. در واقع، رویکردهای انتقادی زمینه و اساسی را برای انجام این امر از طریق اعتراف به مصنوعی بودن مرزهای این رشته و نیاز برای آشکار کردن دیدگاههای دیگر که توسط گفتمانهای غالب پنهان شده اند، ایجاد می کند.
ضمنا باید گفت که شناسایی اهمیت دانش غیر غربی درباره مشکلات جهانی به هیچ وجه قضاوتی ارزشی در باره وضعیت چنین دانشی در مقایسه با چارچوبهای موجود نظریه های روابط بین الملل انجام نمی دهد. برعکس، دانش غیر غربی، فرضیه های مکملی برای تفکر در باره موضوعاتی که نادیده گرفته شده اند یا به طور متفاوتی در حلقه های مسلط آکادمیک مفهوم سازی شده اند، ارائه می دهند
.
 
 
* دکتری روابط بین الملل

 

منبع : تحریریه مجله الکترونیکی انجمن ایرانی روابط بین الملل
تعداد بازدید : 1869
تاریخ انتشار : 1393/04/07 - 13:38
آخرین تاریخ بروزرسانی : 1393/04/07 - 13:38
دیدگاه ها
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏