English
اطلاعات تماس
 
تلفن: 81032220 021 98+
نمابر: 81032200 021 98+
آدرس دبیرخانه: تهران: کریمخان زند، نبش شهید عضدی(آبان شمالی)، پلاک 76 طبقه دوم، شماره 212 .............................................. کانال تلگرام : https://telegram.me/IISAchannel شماره پیام رسان: 09398897655
پست الکترونیکی: iisa.centraloffice@gmail.com
کد پستی: 1597633141
مشاهده جزئیات

1394/03/27 - 16:44

 

*حسین رضوی

 

حوزه مطالعاتی روابط‏بین‌الملل ([1]IR) به عنوان یک حوزه گسترده علمی بر روی چیزی استوار است که ما به آن «نظریه» اطلاق می‎کنیم به طوری که عمق رشته روابط‏بین‎الملل با سنجش عمق نظریه های مرتبط با آن سنجیده می‎شود. غنای نظری مباحث روابط‏بین‏الملل عامل اساسی در پویایی این حوزه علمی محسوب می شود. خلق تحولات در حوزه روابط‏بین‏الملل از یک سو  و تبیین تحولات از سوی دیگر، سرمنشاءهای نظری دارد و دیالوگ سازنده‌ای بین آن‏ها برقرار است. در متون مربوط به این حوزه تعاریف متعددی از نظریه عنوان شده است. در این نوشتار سعی می‏شود چیستی و ضرورت استفاده از نظریه در روابط‏بین‏الملل مورد بررسی قرار گیرد.

به طور کلی می‏توان از لحاظ تاریخی، سه دسته کلی از تعاریف موجود برای نظریه را مشاهده نمود: اولین دسته از تعاریف نظریه عبارت است از: در نظر گرفتن نظریه به عنوان یک عامل«توصیف‏گر» است. طبق این تعریف، نظریه «مجموعه ای از قوانینی هستند که ما به وسیله آن‏ ما قادر به توصیف ارتباط بین مجموعه ای از پدیده ها هستیم که بدون آن شناسایی این ارتباط برای ما ممکن نبود[2].» این تعریفِ اساساً سنتی، اولین تعریف از نظریه را شامل می‏شود.به طور مثال اگر بین دولت های لیبرال جنگ اتفاق رخ نمی‎داد. این قانون به اضافه مجموعه قوانین مرتبط با آن نظریه صلح لیبرالی را ایجاد می‎کرد. نظریه بازار آزاد جهانی نمونه دیگری است که بر پایه مجموعه قوانین مرتبط با گسترش تجارت جهانی با صلح را بازگو می کند. دومین دسته از تعاریف نظریه، نقش مهم نظریه و نظریه پرداز را تبیینگری آن برمی‎شمارند. در این دسته از تعاریف، نظریه به مثابهِ «تبیین» جایگزین نظریه به مثابهِ«قانون» می شود. کنت نیل والتز در کتاب خود نظریه سیاست بین الملل به صراحت به آن اشاره می کند: «نظریه به هیچ عنوان فقط انباشت قوانین نیست، بلکه گزاره هایی است که قوانیین را تبیین میکند[3]». اگر در روابط‏بین‏الملل عباراتی وجود داشته باشد که «دولت‏ها به دنبال بیشینه‏سازی قدرت هستند» و یا این که «دولت‎ها در دنیای چند‏قطبی به دنبال اتحاد یا ائتلاف هستند»، این‌ها قوانینی هستند که نیاز به تبیین توسط نظریه دارد. در سومین دسته از تعاریف نظریه، نقش تجویز‎گری اساس و بنیان آن را شکل می دهد. تاکید مکاتب انتقادی(critical theory) بیشتر بر این دسته از تعریف نظریه است، یعنی تلاش برای نه صرفاً توصیف بلکه نمایش گزارههای ارزش‎گذارانه به وسیله نظریه. به طور نمونه نظریه پردازان انتقادی مانند کاکس و لینکلیتر  به نقش نظریه در ایجاد «رهایی»، «نقد بیعدالتی» و«گسترش جامعه جهانی مدنی» معترف اند. [4]

در دیدگاه اول نسبت به نظریه، ایجاد سیستم بین‎الملل از دولت‎ها، گسترش روابط بین آن‎ها به خصوص به شکل جنگ و نیاز بشر به تشریح چنین رویدادها، مقومِ تعریف توصیف محور از نظریه‎ها را باعث‏ می‎شد. در دیدگاه دوم، پیچیدگی روابط سیستمی، ناکارایی گزاره های توصیفی ناشی از قوانین در تشریح تحولات بنیادین روابط‏بین‏الملل، نیاز به بازتعریفی از نظریه را لازم می‎ساخت: نظریه مجموعه ای از گزاره‏های توصیفی و نظری هستند. گزارههای توصیفی، توصیف‏گر متغیرهای مستقل و وابسته است که از طریق آزمایش و تجربه به دست می‏آید، اما گزاره‏های نظری، تبیین‎گر روابط بین متغیر مستقل و وابسته هستند. در این دیدگاه الزاماً نظریه ها توصیفگر و تبیینگر اما این الزام در مورد تجویزگری آن مشاهده نمی‎شود. هرچند امکان آن وجود دارد.[5]در دیدگاه سوم علاوه بر نقش توصیف و تبیین، تجویر یک امر نیز در تعریف نظریه گنجانده شده است. اختلاف دیدگاه دوم و سوم، بیشتر از نوع نگاه متفاوت آن‏ها به علم و بخصوص فرانظریه[6] نشئت می‏گیرد. 

بعد از آشنایی مختصر از تعاریف نظریه، می‏توان از ساخت نظریه و ضرورت وجودی آن بحث کرد. اصولاً نظریه‏ها را رابط بین مبانی فرانظری و سیاست‎گذاری می‏دانند.[7]این که چه نوع سیاستی(به طور مثال حمله آمریکا به عراق در سال 2003، تلاش الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا، تحریم های  آمریکا علیه ایران و ...) اتخاذ می‎شود مبتنی است بر اتخاذ یک نظریه‏ و این که نظریهها بر چه پایه استوار اند، فرانظریه آن نظریه مشخص می‏کند.(شکل 1-1)

 

 

 

فرانظریه، اولین حلقه مطالعاتی حوزه (IR) محسوب می‏شود. یک پایه اساسی فرانظریه ها در فلسفه علم است و یک پای دیگر آن در گزاره های نظریه‏ها. مبانی فرانظری بنیان‏های لازم برای ساختن یک نظریه را فراهم می سازد. این بخش از سه قسمت تشکیل شده است. (شکل 2-1)

 

 

 

 یک جنبه از هستی‎شناسی به این مسئله می پردازد که «وجود» چیست. وجود در خارج از ذهن است یا داخل ذهن. آیا دولت وجود اصلی است یا انسان؟ وجود مادی اصالت دارد یا وجود ذهنی؟ و ... این که به کدام وجود باور داشته باشیم، عامل ایجاد نظریه خاصی است. جنبه دیگر از هستی شناسی به انسان شناسی می‌پردازد. انسان شناسی اوج هستی شناسی است: آیا انسان ذاتاً شرورند یا این که انسان ذاتاً دارای فطرت پاک است؟ این که انسان را چگونه می‏بینیم، جهانبینی های متفاوتی را خلق می‏کند که حاصل آن نظریه های متفاوت است.

معرفت شناسی به این موضوعات می‏پردازد: از کجا میدانیم آنچه که میدانیم، میدانیم؟ انسان ها توانایی دانستن چه چیزی را دارا هستند؟ چگونه به دانش و خودآگاهی می‏رسیم؟ آیا علم انباشتی است یا نسبی؟ و ... این که مبنای معرفتیمان چه باشد، نظریه های مرتبط به آن نیز متفاوت خواهد بود.

روش‎شناسی به این موضوع میپردازد که راه رسیده به دانش اصیل و واقعی کدام راه است. در بسیاری از متون روابط‏بین‏الملل و فلسفه علم مرز بین معرفت‏شناسی و روش‎شناسی بسیار روشن نیست، اما می‏توان گفت که روش‏شناسی روش‏های کاربردی‏تری را برای حصول دانش نشان می‏دهد. معرفتشناسی پوزیتیویستی، روش استقرا، قیاس و ابطال را به عنوان راه مناسب برای رسیدن به علم واقعی پیشنهاد می‏دهد.[1]

نظریه نیز اجزای مختلفی دارد که در ارتباط با مبانی فرانظری مرتبط با خود ساخته‏ می‎شود.(شکل 3-1)

نظریه واقع‏گرایی علمی والتز را در نظر بگیرید: مفاهیمی چون قدرت، آنارشی، دولت، ساختار، توذیع توانمندی و ... مفاهیم نظریه او را می‏سازند. مفروضاتی مانند این که انسان ذاتاً شرور است، دولت واحد اصلی سیاست بین الملل است. دولت ها به دنبال بقا هستند و گزاره های نظری وی از جمله: سیستم بین الملل آنارشی باقی خواهد ماند، توذیع توانمندیها با تعداد قدرت های بزرگ سنجیده میشود، ساختار خود را برکارگزار تحمیل می‏کند و توازن قوا به صورت خودکار برقرار می‏شود همگی ریشه گرفته از نوع نگاه والتز به مبانی هستیشناسی و معرفت‏شناسی خاص او دارد که به نظریه وی جهت می‌دهد

بنابراین ضرورت اصلی نظریه در روابط‏بین‏الملل عبارت است از: توصیف دقیق پدیده‎ها، تبیین آن‌ها و نهایتاً ایجاد سازوکار برای سیاست‏گذاری در آن حوزه است.


[1].قاسم ،افتخاری،تبار شناسي علوم تجربي، پژوهشنامه انجمن علوم سياسي ايران، شماره 1،زمستان 1384 صص 51-45

 


[1].International Relation

[2].رابرت فالتز گراف، جیمز دوئرتی؛ علیرضا طبب، وحید بزرگیری، نظریه های متعارض در روابط‏بین‏الملل، تهران: قومس، چاپ هفتم، 1393، 31.

[3]. کنت نیل والتز؛ غلامعلی چگینی‏زاده، داریوش یوسفی، نظریه های سیاست بین الملل، تهران: وزارت امور خارجه، 1393، 15.

[4]. حمیرا، مشیر زاده، تحول در نظریه های روابط‏بین‏الملل، تهران: سمت، 1385، 123.

[5]. به نقل از دکتر قاسم افتخاری(از هواداران این دیدگاه): «وظیفه علم  دو مورد است: 1. کشف عیب. 2. رفع عیب. وظیفه اصلی نظریه پرداز روابط‌‎بین‎الملل کشف عیب است.»/ 8/07/ 1393.

[6]بخشی از نظریه یا به عبارت بهتر بخش حاکم بر نظریه که رابط بین فلسفه علم با نظریه های هر علم خاص و منتج از آن است.

[7]. فرد، چرنوف، علیرضا طیب، نظریه و زَبَرنظریه در روابط‏ بین‏ الملل، تهران: نی، 1393، 80.

 

 

 

*دانشجوی کارشناسی ارشد روابط‏ بین ‏الملل دانشگاه تهران

 

منبع : تحریریه مجله الکترونیکی انجمن ایرانی روابط بین الملل
تعداد بازدید : 1617
تاریخ انتشار : 1394/03/27 - 16:44
آخرین تاریخ بروزرسانی : 1394/03/27 - 16:44
دیدگاه ها
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏