English
اطلاعات تماس
 
تلفن: 81032220 021 98+
نمابر: 81032200 021 98+
آدرس دبیرخانه: تهران: کریمخان زند، نبش شهید عضدی(آبان شمالی)، پلاک 76 طبقه دوم، شماره 212 .............................................. کانال تلگرام : https://telegram.me/IISAchannel شماره پیام رسان: 09398897655
پست الکترونیکی: iisa.centraloffice@gmail.com
کد پستی: 1597633141
مشاهده جزئیات

1394/04/14 - 11:4

*مهدیه شادمانی

 

مفهوم شناسی همگرایی:

منظور از همگرایی وضعیتی است که در آن گروهها، سازمانها، نهادها و یا کشورها برای حفظ منافع جمعی به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت گام بردارند.

همگرایی اساس شکلگیری جوامع بشری بوده و میتوان ردپای آن را در نوشتههای ارسطو و افلاطون و اگوستین قدیس و ابن خلدون و هگل دید. اما همگرایی به عنوان یک تئوری نخستین بار توسط دیوید میترانی پژوهشگر انگلیسی در سالهای بین دو جنگ جهانی مطرح شد.

طبق نظریه میترانی، پیچیدگی روزافزون نهادهای حکومت از اهمیت کارشناسان سیاسی و سیاستمداران کاسته و در عوض کفه را به نفع کارشناسان فنی که با کارهای سیاسی سر و کار چندانی ندارند سنگین کرده. میترانی برای توضیح نظریه خود از اصطلاح ریشه دواندن یا گسترش استفاده میکند. برای مثال همکاری در زمینه نفت ممکن است به همکاری در زمینه پتروشیمی، حفاظت محیط زیست و حمل و نقل دریایی منجر شود. میترانی معتقد است که تقسیم جهان بین دولتهایی که منافع متضاد دارند تنها به بحران و جنگ میانجامدبه نظر وی ایجاد شبکه گستردهای از سازمانهای اقتصادی و اجتماعی بینالمللی که زمینهساز همگرایی بینالمللی هستند بهترین راه برای مقابله با وضعیت بحرانآمیز استنظریهپردازان همگرایی بیشترین تأثیر را از نظریه کارکردگرایی پذیرفتهاند. اندیشمندانی همچون تالکوت پارسونز، منازعه را یک عارضه غیرطبیعی قلمداد میکنند و معتقدند که وفاق چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بینالمللی باید جای تضاد را بگیرد، زیرا سیستم جوامع همچون سیستم ارگانیزم تنها از راه وفاق امکان سرپا ماندن را دارد.

بنابراین نظریهپردازان همگرایی، دولتهای ملی را عامل نزاع میبینند و معتقدند که رهایی از چهارچوب تنگ دولتهای ملی و روی آوردن به جامعه بینالمللی و همگرایی منطقه‎‎ای پیش درآمد صلح جهانی است. ارنست هاس همگرایی را پروسهای میداند که در آن بازیگران سیاسی در کشورهای مختلف ترغیب میشوند وفاداری، انتظارات و فعالیتهای سیاسیشان را به رکن جدیدی که نهادهایش اختیارات قانونی در دولتهای ملی تشکیل دهنده آن داشته باشد یا خواهان آن اختیارات باشد تفویض کنندالبته نوکارکردگرایانی نظیر هاس، دولتهای ملی و منافع ملی را دست کم نمیگیرند، اما معتقدند هنگامی که دولتهای ملی دریابند که منافع آنها در یک نوع اجتماع یا اتحادیه جدید بهتر تأمین میشود به چنین مرکزی روی میآورند. بعضی از این نظریهپردازان، همگرایی را به عنوان یک فرآیندو برخی آن را یک وضعیت و گروهی دیگر محصول نهایی وحدت سیاسی میدانند1.

 

 

عوامل و زمينه هاي همگرايي

1-. ويژگيهاي مشترك فرهنگي ـ تاريخي: مانند زبان، تجربه تاريخي، ايدئولوژي، دين و مذهب، نژاد، قوميت، خاندان و آداب و رسوم مشترك؛

2 - وحدت طبيعي و جغرافيايي و برخورداري از واحدهاي جغرافيايي متمايز و يكپارچه: نظير شبه جزيره، خليج، فلات قاره، دريا، شبه قاره و... مانند اتحاديه پاسفيك، نفتا، وحدت آفريقا؛

3-. تهديد مشترك: اعم از تهديد امنيتي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... ؛

4-علايق، منافع و نقش مشترك : مانند گروه هشت، بازار مشترك اروپا، اوپك و... ؛

5-نيازها و وابستگيهاي متقابل در زمينههاي مختلف: مانند آ. سه. آن، اكو و... ؛

6-. قدرت مسلط و نيروهاي سياسي و ژئوپليتيك برتر كه نقش تأسيس و رهبري همگرايي را بهعهده ميگيرند: مانند كشورهاي استعمارگر، قدرتهاي جهاني و منطقهاي (كشورهاي مشتركالمنافع انگليس، CIS و...)؛

7-. روابط عاطفي و سياسي رهبران كشورها : مانند فدراسيون امارات متحده عربي؛

8. وابستگي هاي تمدني: مانند تمدن اسلامي، اروپايي، اسلاوي و... ؛2

 

نظريه هاي همگرايي
     به طور كلي نظريه هاي ارائه شده در زمينه همگرايي دولتها و شكل گيري اتحاديه هاي سياسي را مي توان به چند دسته تقسيم كرد اين نظريه ها كه راه هاي تحقق همگرايي را بررسي مي كنند عبارتند از:
    
    
نظريه فدراليسم
     از نظريه هاي ارائه شده در زمينه همگرايي، نظريه فدراليسم است. اين نظريه قديمي ترين سنت فكري در زمينه همگرايي بين المللي است و فدراليستها اتحاد و وحدت ميان دولتها را بر اساس وجود يك نوع قانون اساسي كه در آن دولتهاي شركت كننده ملزم و متعهد به اجراي مفاد آن هستند و در چهارچوب يك واحد فوق ملي مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند. در واقع كشورها به طور آگاهانه و ارادي و بر اساس قانون اساسي بخشي از اختيارات و اقتدار سياسي، نظامي و اقتصادي خود را به مركز يا نهاد مركزي اعطاء كرده و خود واحدهاي دولتي چندگانه، همچون يكي از ايالات دولت فدرال عمل مي كنند. فدراليستها معتقدند مي توان چنين مكانيسمي را به سطح سياست بين الملل تعميم داد، كه در اين روند يك نهاد فوق ملي دولت فدرال و نيز تعدادي از واحدهاي سياسي بر مبناي يك قانون اساسي مشترك بوجود مي آيد و با تفويض بخش عمده اي از اقتدار دولتها به يك نهاد ملي، از شدت وحدت ملي، ملي گرايي، حساسيت و حاكميتهاي جداگانه كاسته شده و جهانگرايي جايگزين آن مي شود.
    از نظر محققين فدراليست، همگرايي نه يك فرايند بلكه يك مرحله نهايي است. همگرايي از اتحاديه هاي سياسي بين سرزمين هايي حكايت مي كند كه قبلاً از حاكميت و استقلال برخوردار بوده اند مثل ايالات متحده و سوئيس كه هركدام از ايالات فعلي از استقلال و حاكميت برخوردار بودند. اين افراد پذيرش فدراليسم در هر دو سطح منطقه اي و جهاني را توصيه كرده اند و عمدتاً نظام هرج و مرج آميز متشكل از دولتهاي ملي را مسئول جنگها مي دانند
    به نظر فدراليستها مي توان با ايجاد فدراسيوني از كشورها بدون نياز به حل تفاوتهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي تمايل نخبگان را به كنار گذاشتن حاكميت سياسي دولتها برانگيخت. در اروپاي بعد از جنگ جهاني دوم، با توجه به افزايش رقابت و نفوذ آمريكا و اتحاد شوروي در اين قاره، تفكر نزديكي كشورهاي اروپايي از جايگاه خاصي برخوردار گشت. نظريه پردازان بعدي فدرال مطرح مي كنند كه به تعاريف قانوني ساختارهاي نهادي كمتر توجه داشته، بيشتر به اجماع سياسي - اقتصادي اهميت مي دهند و وظايف آنها را بررسي مي كنند. ولي در برداشت كنفدراليستي، دولتها از استقلال عمل و حاكميت بيشتري برخوردارند. فدراليستهاي معاصر مي خواهند در زمينه تحقق اهدافشان نسبت به اهداف خود واقع بين تر باشند و آماده اند يك اتحاد فدرال به طور تدريجي، نه يكباره، بسازند
    نظريه فدراليسم با وجود سابقه تاريخي آن و حتي از نظر تاكيد بر اقدامات ارزشي و مسائل سياسي، داراي ضعف هاي اساسي است. اين ضعف ها از آنجا ناشي مي شود كه اين نظريه نقش عوامل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي معاصر را در روند همگرايي ناچيز شمرده و فرضيات خود را صرفاً بر روي تجربه هاي تاريخي استوار ساخته است. بنابراين از تبيين قانع كننده در مورد تلاشهاي همگرايي ناتوان است و از طرفي در عمل، تجربه هاي تازه فدراليسم(همچون تجربه اتحاديه اروپا)، در دهه هاي اخير نتوانسته است موفقيت چنداني به دست آورد.‏
    
    
نظريه ارتباطات
    ديدگاه ديگري كه بر اساس آن در مورد همگرايي نظريه پردازي شده است، برداشت ارتباطي است. بطور كلي برداشت ارتباطي انواع ارتباطات اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميان واحدهاي سياسي را مورد توجه قرار مي دهد و همچنين به تجزيه و تحليل زمينه هاي نوع ارتباطات كه در ميان واحدهاي سياسي گوناگون منجر به وابستگي متقابل و در نهايت منجر به ايجاد همگرايي مي شود، مي پردازد
    عمدتاً نظريه ارتباطات بيشتر با نام " كارل دويچ" همراه بوده و شناخته مي شود. از نظر وي ارتباطات يك گروه را قادر مي سازد كه با هم فكر كنند، با هم ببينند و با هم عمل كنند. از شاخص هاي برجسته اي كه دويچ در اين رابطه مورد بررسي قرار مي دهد، مي توان به ارتباطات پستي، مخابراتي و دانشجويي اشاره كرد. دويچ بر ماهيت پاداش ها و تنبيهات مشترك در اين مبادلات تاكيد مي كند. به بياني ديگر، آيا آنچه براي يكي از واحد ها سودمند است براي طرف ديگر نيز داراي چنين وضعيتي است؟ از ديدگاه دويچ وجود اين الگوي منافع عيني در سطوح بالاي مبادلات، در ميان گروه انسجام ايجاد مي كند. اما اگر در پاداش ناشي از توسعه مبادلات انحراف اندكي ايجاد شود، يعني آنچه براي يك طرف خوب است براي ديگري بد باشد، فرآيند ارتباط ممكن است به بروز منازعه منجر شود. دويچ و همكارانش به تجزيه و تحليل تجربيات همگرايي در دوازده كشور پرداختند. آنها در جامعه سياسي و منطقه آتلانتيك شمالي چند قرن تجربيات غرب را مورد بررسي قرار داده تا شرايط ضروري براي ايجاد و حفظ همگرايي سياسي را مشخص نمايند3.

 نظریه کارکرد گرایی

کارکرد گرایی(Functionalism) یکی از نظریات عمده در علوم اجتماعی است که به ویژه از اواخر دهه ۱۹۳۰ تا اوایل دهه ۱۹۶۰ در علم جامعه‌شناسی سیطره بلامنازعی داشت. کارکردگرایی در لغت به معنای کار ویژه،‌نقش و وظیفه می‌باشد و نتایج حاصله و آثار عینی پدیده های اجتماعی را در برمی‌گیرد؛ و در اصطلاح کارکردگرایی «مکتبی که به موجب آن، جامعه همچون مجموعه‌ای است از نهادهای وابسته به هم، که هر یک در ثبات کلی جامعه نقشی دارند؛ یعنی سازمان اجتماعی در ذات خود دارای نظم و انسجام و وحدت است. محوری‌ترین مفهوم در نظریه کارکردگرایی واژه کارکرد می‌باشد که در جامعه‌‌شناسی به معنای نتیجه و اثری است که انطباق یا سازگاری یک ساختار معین یا اجزای آن را با شرایط لازم محیط فراهم می‌نماید. کارکردگرایان به طور کلی جامعه را نظامی واجد نظم و ترتیب می‌دانند. این دیدگاه مبتنی بر تمثیل ارگانیک بین جامعه و ارگانیسم زنده است. از این منظر جامعه یک سیستم متشکل از اعضا و اجزای بی‌شماری است که هر یک باید کارکردهایی خاص را برای بقای کلی سیستم و دیگر اجزا و اعضای آن انجام دهد و نظم اجتماعی پدیده‌ای است که کارکردهای اعضای مختلف این سیستم را به صورتی مرتب و در سلسله مراتبی خاص به هم پیوند می‌دهد. کارکردگرایان بر این باورند که اجزای سازنده یک جامعه، نهادهایی چون نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام خانواده، مذهب و سازمان های آموزشی و پرورشی‌اند که بدون کارکردهای ضروری و منظم آن‌ها، جامعه‌ای وجود نخواهد داشت. و نتیجه فقدان یا اختلال این اجزاء، به خطر افتادن حیات و بقای کل سیستم اجتماعی است. همه این نهاد‌ها (اجزای سیستم) دارای ارتباط متقابل‌اند و هر یک از آن‌ها جهت ایفای نقش مشخص خود باید اندازه، قابلیت و ساختمان مناسب داشته و به گونه‌ای عمل کند که با اجزای دیگر سازگار باشد. ناسازگاری اجزای سیستم اجتماعی، موجب تجزیه آن و تضاد بین اجزا، باعث نابودی آن خواهد شد. ضامن اصلی سازگاری اجزای سیستم، وفاق در ارزش های مشترک است.4

 

 

با توجه به این تعاریف،اولین نشانه های تئوریک کنش همگرایی به لحاظ نظری با فرایندهایی عملی روبرو شد و نظام متشکل اروپایی با عنوان اتحادیه اروپا که سیری تاریخی و50ساله را بعد از جنگ جهانی دوم طی نموده باعث گردید تا نظریه پردازان حوزه همگرایی با وجوهی عینی روبرو شده و اشکال تئوریک خود را در پیوند با آن چه که روی می دهد محک سنجی نمایند.دراین میان نظریه پردازان لیبرال با در نظر گرفتن قرابت های خود به مفهوم همگرایی به آن گسترش معناشناختی بیشتری داده اند؛ از طرف دیگر الگوی اتحادیه اروپا در مناطق دیگر به صورت های مختلف در حال بلوغ و ظهور است از آسه آن گرفته تا اوناسور در آمریکای لاتین نمونه هایی از مشابهت سازی همگرایانه در نظام بین المللی است5.

در پایان باید اشاره داشت که همگرايي زماني موفق ميشود كه از سـازوكارهاي هدايت، سياستگذاري و نظارت بر اجراي تصميم هـا برخـوردار باشـد. در ايـن زمينـه عامـل رهبري و هدايت در سه سطح قابل بررسي است:

1-در سطح ملي: يك يا چند كشور مدافع و پشتيبان رونـد همكـاري هسـتند و بـا نفـوذ، منـابع و تواناييهاي خود، در جهت بدست گرفتن ابتكار عمل استفاده مـيكننـد. در مـورد اتحاديـه اروپـا، فرانسه و آلمان، اين نقش را ايفا كرده اند. ايران و تركيه ظرفيت رهبري در بين كشورهاي عضو اكو را دارند. اما اين دو كشور به دليل رقابت و اختلاف هاي متعدد تاكنون اين كاركرد را نداشته اند.

2-در سطح سازماني: اگر سازمان قدرتمندي، با نهادهـا و سـاختارهاي مسـتحكم و كارآمـد بتوانـد همگرايي و نقش هدايت كشورها را به عهده بگيرد و يا اينكه اعضا از توسعه سازماني قوي حمايت كنند، ميتوان در بين اعضا همگرايي را مشاهده كرد ولي تاكنون چنين حمايتي از اكو نشده است

3-در سطح فردي: يك رهبري سازماني مؤثر در بالاترين سطح سازمان منطقـهاي و يـا در بـين مشاوران اصلي و حمايت كنندگان سازمان لازم است تا همگرايي به صورت جـدي پـيگيـري شود و اين بر عهده نخبگان و رهبران منطقه اي است.6

 

 

1-امجد،محمد؛  «نظریه همگرایی و سازمان کنفرانس اسلامی »  . دین و ارتباطات تابستان و پاييز 1382 - شماره 18 و 19

2-احمدی پور،زهرا؛قادری حاجت،مصطفی؛مختاری هشی،حسین.« تحليل ژئوپليتيكي فرصتها و چالشهاي همگرايي در منطقه غرب آسيا». جغرافيا و برنامه ريزي منطقه اي (دو فصلنامه).سال اول، شماره اول، بهار و تابستان 1389.

3- کریمی،محمود.«نظريه هاي همگرايي در روابط بين الملل». روزنامه رسالت، شماره 7031 به تاريخ 22/4/89

4- کارگردگرایی در بستر جامعه شناسی. زینب مقتدایی.http://rasekhoon.net/article/show/905311

 

5-بررسی همگرایی منطقه ای اوناسور از منظر بین حکومت گرایی.هوشنگ میرکوشش.

 

 http://www.iirjournal.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=323

 

6-حاجی یوسفی،امیر محمد.الهامی،امیر حسین.شهریار،فاطمه.«نخبگان و همگرايي منطقهاي در سازمان همكاري اقتصادي اكو». مطالعات اوراسياي مركزي، دانشكده حقوق و علوم سياسي، سال پنجم، شماره 10، بهار و تابستان1391

 

 

*دانشجوی دکتری رشته روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

 

منبع : تحریریه مجله الکترونیکی انجمن ایرانی روابط بین الملل
تعداد بازدید : 1001
تاریخ انتشار : 1394/04/14 - 11:4
دیدگاه ها
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏
شاید مهم ترین انتظار پراگماتیک از یک نهاد علمی- پژوهشی آن است که بیش از آن که تماشاگر ‏موجودیت و سپری شدن عمر خود باشد، در بهره برداری از فرصت ها و خلق آثار و نتایج مثبت، ‏کیاست و کفایت به خرج دهد.‏